دلم نمى خواد فاطميه تموم شه...

+کلى اشک تو جونمه!

+ sahra |


نمى دونم شاىد دليلش حرفاى اون روز حاجى فرحزاد بود

شايدم  اىن ساعت تحوىل و نىمه شب بودن و خاطراتى خوبى که نداشتم از اىن ساعت...

امسال سر سفره غم داشتم شاىد اىن تکرارى بوده و قبلا هم اتفاق افتاده اما اىنبار لال شده بودم 

ماما متوجه شده بود اما به روم نمىاورد

وقتى لالمونى مى گىرم انگار دنيام ...

نه عکس ,نه شوق چىدن هفت سين, نه حمام,نه آجيل خوردن,نه شىطنت...

حس مىکنم امسال همون سى سالگى هست که دوسش دارم سى سالگى گس که نمى دونم مى بينمش ىا نه.

تنها لحظه اىى که شکل عيد بود ورود پرهام به خونه و با صدا و لحن  بلند و بچگونش گفتن اىن جمله که "عيداتووون مبارک"

و خنده ى بلند همه ...

 

سالى که گذشت رو کارى ندارم  فکر کنم همىن که ى روز بيام اىنجا و پستاى عيدم رو بخونم و ببىنم که امسال قبل سال تحويل پست ندارم ....عى خدا شکرت 

+ sahra |


حال و روزم خوش نىست 

+ sahra |


 

مادرا  اولاد پسرشونو خيلى بيشتر از دخترشون  دوس دارن  هر چقد که پسرشون ناخلف باشه!

+ sahra |


خدايا 

شکر :)

از وقتى همه چيز رو بهت سپردم دلم آروم شده

دلم مىخواد برم و دوره کلاس سه تار رو از سر بگيرم 

عجىبه اىن حال و هوام...دوسش دارم حالم خوبه:-)

+ sahra |


حال اىن روزام شکر داره

دور مربىگرى تىم دانشگاه هستم و حسابى درگىرش شدم باىد امشال قهرمان شىم ودىگه نباىد سهمىه کشورى رو از دس بدىم

از اولىن تجربه م واسه تىمى که از پاىه خودم زحمتش رو کشىدم وقت نشدبنوىسم

اسمش جنوب هست  و بچه هام خىلى خاکى و مهربونن

رئىس باشگاه ىکم رو اعصاب هست ولى نهاىتا ادم بدى نىس خوبىش اىنه که ىه باشگاه رسمى و ثبت شده س

امسال با اولىن دوره تونستىم سهمىه کشورى بگىرىم و اىن خوبه ناىب قهرمان شدىم و اىن  مىتونه ىه شروع  خوب باشه واس کسى  مث من...

الانم که رخساره نشسته و منتظره آب جوش بىاد و براش کاپو درست کنم :/

چقد بد نوشتم اىن پست رو

خسته م و هنوز نهار نخوردم مخم نمىکشه خب:/

ماما مىخواس بره خونه اجى فرح گفت اگه حال داشتم نون گرم مىخرم برات اگه نه که هىچ

فک کنم همون هىچ شده و رفته که تا الان نىومده:|

 

+ sahra |


همىشه دىر مىرسم بهش 

همىشه ىه قدم عقب ترم!

تو خواب و بىدارى ىادم اومد که برم وبش و ببىنم شاىد اونجا حرفى زده باشه....

رفتم و دىدم که...حدس مىزدم اما اىنکه حرفى بزنم و ناراحتش کنم برام خوب نبود,

اىن برسد بدست خدا براى باباى اونه براى باباى خودم براى همه ى باباهاىى که هستن که باىد باشن که باىد خووب باشن...

خدا  مىخوام بسپرمش به تو 

مىخوام مواظبشون باشى

مىخوام کىف کنم و ببىنم حالا حالاها ساىه سرا رو...

خدا حال اىنروزام خوبه شکر که هستى.

همىن

+ sahra |


خدا 

چرا اشکم بند نمياد

چرا هىچوقت براى بهتر از اينو نخواستى؟

چرا زندگىمو بحال خودش گذاشتى که هى بره هى بره هى بره تا اينجا برسم؟

خدا گله نىست حرفمه حرفه دل خونم

حرف چشاى خىسم

خدا بيا و از فردا روزاى بهترو براىم بخواه ازت خواهش مى کنم...

+نمى دونم چى ميشه اما به قلبم اعتماد ميکنم و ميرم...

+ sahra |


 

کاشکى مي دونستى زانو زدم تو گل

+ sahra |


 

میخوای بدونی حالمو؟

 

       بشین زیر سایه یه درخت ،

                              چشاتو ببند

                                            بعد

                                                 به آهنگ وبم گوش بده 

 

 

+رایان اینجاس دوسش دارم از ته قلبم :)

+آقام ... وای آقام...

+از مینا خبری نشد، شاید با مرخصیش موافقت نکردن.

+چقد دلم میخوادت خدا چقد تو خوبی چقد بزرگی ...

+آهنگ وبمو روز قیامت برام پخش کن  خدا این یه خواهشه.

+ sahra |


هى مىام اىنجا و هى بر مىگردم 

انگار اىنجام داره از دسم مىره!

دلم گرىه مىخواد

+ sahra |


شايد دليل اىنکه اينقد ساکتم و فقط دارم تماشا مى کنم اينه که من تو زندگى دقيقا الان بالاتر از سياهى ايستادم

بالاتر از سياهى  جاى خوبى نىست.

+ sahra |


فکر نمىکنم تعداد وقتاىى که صبح اومدم اىنجا و مطلب نوشتم بىشتر از انگشتاى دست باشه .شاىد چون تو بدترىن و سخت ترىن روزامم روز خوب شروع کردن رو دوست داشتم .بگذرىم

 فقط اومدم بگم زيبايى هاى دوست داشتنىم رنگ باخته

اومدم بنوىسم که ىادم بمونه قرار نيس هر چقد کوتاه ميام قد بکشم...

+حالام مىشىنم صبحانه مىخورم و طبق معمول همىشه برنامه صبحى دىگر رو تماشا مىکنم

+بر مىگردم به زندگىم ...

+اىن دلى که قهر کرده رو نباىد به کسى مىسپردم که حالا اىن بشه حال و هواش....

+ sahra |


از حموم اومدم بىرون 

ىه کاپو

ىه مقطع تحصىلى که گذروندم 

ىه عشق خوب که دارم

دور نشدم از ورزش

تو زندگىم تا حالا عالى نبودم اما همىنم که هستم ارزوى خىلىاس

سن ام زىاد نىس و کلى فرصت دارم

مث کوه پشت عزىزامم

اقا ماما و اجى کوچىکه همچنان دنىامن

همچنان از خىلىا به دلم زخم مونده

خداىا شکرت...

+ sahra |


دلم خون

                      و 

                  دلم خون 

                           و

                                                      دلم خون ... 

+ sahra |


رفیق من سنگ صبور غم هام  به دیدنم بیا که خیلی تنهام...

+ sahra |


 

منو دىدن ىه عکس  بهم نرىخته بلکه کوتاهى خودم  و بد بودنم به عنوان ىه بزرگتر اىنجورى کرده ...

 

+خداىا خودت مواظبش باش

+خداىا منو ببخش....

+ sahra |


بعد از یه دورهدکسالت  خسته کننده و حرص در آر که از قضا تموم نشده....

صدای بارون میاد...

امروز آقا با این باباهه شریک شد.من حس خوبی به شراکت ندارم ،توکل به خدا....

بارونو دوست دارم حالمو خوب میکنه.‌‌‌‌‍

ناخن انگشت کوچیکه پای راستم  بلند شده جونم از عصر تا الان ریزه ریزه دقیقا از همین نقطه داره میزنه بیرون...

مینا منتظره پس خلاصه ش میشه 

خدایا هوای ما رو داشته بااااااش

+امشب فهمیدم بیش از اونچیزی که فکر میکردم اقامو دوست دارم...حس عجیبی بود ...

+ sahra |


 

اولا بگم تا امروز نمىدونستم  با مرورگر فابرىک گوشىم هم مىتونم بىام اىنجا و پست بذارم و همىشه منتظر بودم سر فرصت ىه ىو سى نصب کنم و بتونم بىام باز والا بىش از اىنها احساس خوشبختى مىکردم:|

الان تو حىاط واى از مهتاب  واى از آسمون خدا واى از اىن گنبد کبود و وااى از اىن قشنگى و عظمت که هرچى بگم کم گفتم !...

سردردم بهتر شده نمىدونم خوابم مىبره ىا نه اما خوشحالم که اىنجا دارم پست جدىد ارسال مىکنم,راستش اىن اپىلىکىشن هاى موباىل شده بلاى جون وب نوىسىم 

هرچند اىن فقط ىکى از چند دلىل اىنجا نىومدنم هست.

+ممنونم از مىناى خوبم :)

+خداىا شکرت...

+ sahra |


وقتی بام خوبه  حس میکنم قوی ترین آدم روی زمینم 

وقتی عاشقی دیوونه ش میکنه قوی نیستم اما حالم نهایتا خوبه

وای به وقتی که...

زورم به خودم نمی رسه...

+می دانی نمی دانی چه مشتاق و چه محرومم

نمی دانم نمی دانم چه بود آخر گناه من

چه کرد ای مهربان ترسای پیر میفروش امشب

می گرم و سپیدت با دل سرد و سیاه من

که چون آتش به مجمر سوزم و چون می به خم جوشم

پرند از آشیان دل کبوترهای آه من

 

+ sahra |