وقتی بام خوبه  حس میکنم قوی ترین آدم روی زمینم 

وقتی عاشقی دیوونه ش میکنه قوی نیستم اما حالم نهایتا خوبه

وای به وقتی که...

زورم به خودم نمی رسه...

+می دانی نمی دانی چه مشتاق و چه محرومم

نمی دانم نمی دانم چه بود آخر گناه من

چه کرد ای مهربان ترسای پیر میفروش امشب

می گرم و سپیدت با دل سرد و سیاه من

که چون آتش به مجمر سوزم و چون می به خم جوشم

پرند از آشیان دل کبوترهای آه من

 

+ sahra |


وقتی بام خوبه  حس میکنم قوی ترین آدم روی زمینم 

وقتی عاشقی دیوونه ش میکنه قوی نیستم اما حالم نهایتا خوبه

وای به وقتی که...

زورم به خودم نمی رسه...

نمیدانی نمی دانی چه مشتاق و چه محرومم

نمی دانم نمی دانم چه بود آخر گناه من

چه کرد ای مهربان ترسای پیر میفروش امشب

می گرم و سپیدت با دل سرد و سیاه من

که چون آتش به مجمر سوزم و چون می به خم جوشم

پرند از آشیان دل کبوترهای آه من

 

+ sahra |


  بغض دارم 

             چون  همه  چیز میتونست بهتر  باشه اما نیست  . . .

 

+یاد  ندارم حرف زدن درمورد مسئله ایی حالمو خوب کرده باشه .

+اینا همش  واسه درد ِ بی درمونه زندگیمه....واسه بی رگی.

+ sahra |


انسان, در مسیر ِ عمر خود, خراب می کند.. خراب می کند.. خراب می کند..

دوستی ها را..

هم دلی ها را..

رفاقت ها را..

 

+همزمان، انسان در مسیر عمر خود، مگر چند بار می تواند به دوستانی بربخورد که از میان آن ها، همزبانی بیابد؟! همزبانی که همدل باشد! و مگر دوستی، از آن مایه که به رفاقت بینجامد، چند بار می تواند رخ بدهد؟! و در چند مقطعِ عمر؟!.. 
+ sahra |


از سری عادات بنده اینه که وقتی کشک وبادمجون داریم از لحظه ایی که میشینم غذا بخورم فقط در حال تجسس گردوی این غذا  هستم p:

وقتی پیدا میکنم حسی شبیه به کشف مروارید بهم دست میده :|

+ sahra |


یه بد مسیری ِ بی موقع

من و ماما

حالا سر یه دو راهی  هستم و پشت فرمون بودن سخت ترین کار دنیاس

مامانی میگه از راست برو و من یه لحظه نمیدونم رفتنم درسته یا نه ...سریع تصمیم میگیرم و میپیچم تو کوچه...

موزیک :پس از تو نمونم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سنگین ز شاخه ی غم گل هستی ام را بچین و برو...

        و سکوتی که تا خونه نشکست.

 

+عمه از آخرین دیدار میگفت...از حنای روی ناخن ها ت :-) از روسری ِ سفیدت...از بهشتی شدنت...از بغضش ... 

+هوای خونه عمه سنگین بود.

+چقد نوحه حفظ کردی واسه هر سال یه همچین روزی ...نشد...

+ sahra |


یالا یالا...:)

خب نمیدونم انگیزه م چیه از اینجا اومدن فقط دلمخواس بیام یه سری بزنم وبرم

کلی درسدارم که حتی نوشتنشون هم عقب افتاده و حسش نیس تکمیلشون کنم...

قول این ترم که ترم آخرم هم هست زبان تخصصی هست هرچند میدونم نهایتا پاسم میکنه استاد ....

هیچوقت زبانم خوب نبود :/

+به این فکر میکنم اگه مینا بیاد چه حال بی مثالی دارم :)

+دارم کاپوچینو میخورم و مدام نمیخوام به این فکر کنم که عاشورا نزدیکه....

+ sahra |


 

 میگم : همه دارن یکی یکی میرن تو اگه بری میمیرم.

میگه : به درک.

 

+مگه دوست برا آدم چیکارمیکنه؟

+متوجه شدم زدم به کوری ...

+....

+ sahra |


از سری عادات بنده اینه که هر حرفی تو زندگی راه گلومو بسته و نمی تونم حتی به زبون بیارم رو

در عالم خواب چنان فریادش میزنم که گاهی ازخواب میپرم 

این مسئله گاهی تشدید میشه واونم زمانی نیست جز خوابهای طولانی و بی دلیل

امروز صب با صدای گریه خودم ازخواب بیدار شدم 

بلاخره ازش پرسیدم 

پرسیدم اون لعنتی چه داره که به بچه ت ترجیحش دادی

همیشه فکر می کردم که وقتی بهش میگم اینقد تحت تاثیر قرار بگیره که...عی بابا...اما اون ساکت نشد،نگام کرد و گفت برو پی کارت!

 

+من تو زندگیم گاهی کم میارم درسته اما نا امید نمیشم .به عبارتی سگ جونم :/

+من میگم بی دلیل اما خب کسی رو ندیدم بی دلیل بخوابه...دلیل منم واس خواب بیدار نموندنه :/ 

 

+ sahra |


رفتم که شاید خوب شه این حس

دیدم که من اصن حسی ندارم 

من نمرده بودم ،اونا خودکشی کردن!

چه بده یکی برام بمیره چه بده یکی برام بمیره ...

+ sahra |


 

مثل وقتی سومین کاپوچینو پاییزت هم با بغضت قورت میدی.

+ sahra |


باید یه سفر خارج از کشور ببرمش

باید ببرم ببینه آسمون همه جا یه رنگه 

 

+ sahra |


 

یکی از آرزوهام اینه که یه نقشه بزرگ جغرافیا  ازکل قاره ها داشته باشم از اونا که اسم کشورا و پایتختاشون رو ریز و مجلسی به فارسی و لاتین نوشتن

+ sahra |


کارای خونه تقریبا تموم شده،اینروزا همش درگیر بودم دیر خوابیدم

زود بیدار شدم کم وقت استراحت داشتم اما الان دو سوم کارا تموشده . این خوبه.  

+دلم میخواد موهامو کوتاه کنم از طرفی تا حالا اینقد بلند نشده بود و الان یه حسی بهم میگه حیفه این موها.....اما از طرف ِ دیگه موی بلند گاهی انگار حبسم میکنه...خسته میشم ...یجوریه... خلاصه یجوری که فکر کنم فقط خودم میفهممش... :/

+ کلاسا باید زودتر شروع شه خسته شدیم از بی درس و کلاسی 

+ sahra |


 

مثل وقتی که باید به زندگیت ادامه بدی !

 

 

 

 

+ sahra |


 

همیشه دلم میخواس تواتاقم  یه کاناپه بزرگ و راحت داشته باشم با یه تلویزیون 29 اینچ که آخرِ شبا یه نسکافه سفارشی درست کنم و رادیو هفت  تماشا کنم...

+ sahra |


آبجی کوچیکه باز رفته و باز هوای خونه سنگین شد

پاییز یه جورِ خاصِ

منو آرومم میکنه انگار ...انگار دیگه آشوب نیستم ...هوا دلچسب میشه ....صدای آدما و همهمه کم میشه....

برگ درختا آروم آروم تکون میخوره...توو پاییز انگاری همه ی طبیعت فقط بهم نگاه میکنن!

تو پاییز انگار آدم بیشتر فرصت پیدا میکنه خودش باشه...

خوبه که از فردا میرم دانشگاه آخه حس میکنم دارم افسرده میشم تو خونه

الله اکبر ببین دو روزه رفته ها نبودنش رو ببین که چقد رو حالم تاثیر گذاره....

میخوام بیشتر بیام اینجا

میخوام بیشتر خودم باشم

میخوام بیشتر زندگی کنم ...بیشتر بخندم ...بیشتر عاشقی کنم...

خدایا بهم کمک کن ....

کلی حرف دارم اما خیلی خسته م از طرفی مینا منتظر منه که برم پیشش

+چقد خوبه این رفیق :)

 +خدایا همه چیو به تو میسپارم :*

+ sahra |


 

یه پاییز دیگه با  رادیو هفت

+ sahra |


خیلی که شنگول باشی 

                                گرگه میاد میخورتت !

+ sahra |


باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی

خواه با فرزندی خوب

خواه باغچه ای سرسبز

خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی

و اینکه بدانی حتی یک نفر با بودن تو 

ساده تر نفس کشیده است  

 این یعنی تو موفق شده ای.

 

+ sahra |