من با تو آرومم از محمدرضا هدایتی پیشنهاد میشه

                                                                     :)

 

+ sahra |


از  ظهر در رو رو خودش قفل کرد بود،جواب کسی رو نمیداد ،مادرش نگران بود نکنه بلایی سر خودش آورده باشه

پشت در اتاقش

 تق تق تق .

صدایی نیومد ...

تق تق تق... شادی منم میشه در رو باز کنی؟

بازم صدایی شنیده نمیشد ...

چند ثانیه گذشت .

_ نمیخوای حرف بزنی؟

_ . . . . . . 

_یعنی برم؟

_با یه بغض ک معلوم بود سنگینم هست آهسته گفت : نرو ، بمون .

       . . . 

 

+بنظرم وقتی کسی میگه نرو یا میگه بمون حالش خرابتر از اونیه که ...

+شادی نهایتا حالش خوب شد ...

+خدایا شکرت.

+ sahra |


 

      مثل وقتی که دلت میخواد بنویسی....

 

+ sahra |


حالم خوبه :)

+ sahra |


خیلی وقته ننوشتم از خیلی چیزا

عجیبه! خیلی عجیبه که تا میام اینجا به طرز وحشتناکی شکل خودم میشم 

عی واااای خیلی زندگی عجیبه

دلم همیشه برا خودم سوخته ...این معنیش این نیست که نتونستم خوب زندگی کنم ها نه....هیچی...فقط  اینکه خودمو دوست دارم از ته قلبم چون مث خودم کم دیدم ...

داشتم میگفتم که خیلی وقته نوشتم,اره از  اتفاقای خوب از اتفاقای بد...

از مربی شدنم تو یه باشگاه رسمی و معتبر نگفتم از دل کندنم از اصلی ترین آدمای زندگیم...از  روزایی که عصبی شدم تا سر حد جنون از روزایی که خندیدم...

دیگه نمیتونم. عجیبه چی باعث میشه نتونم  بنویسم! هر چی هست از بین میبرمش...

+ sahra |


پر از غصه بودم

پر از گریه اما

به هیشکی نگفتم

به هیشکی نگفتم شبم بی ستاره است

به هیشکی نگفتم دلم پاره پاره است

غرورم نمی ذاشت سرم خم شه جایی ...

به هیشکی نگفتم صبوریم سر اومد

دمارم در اومد ، به هیشکی نگفتم.


+ sahra |


با خودم فکر کردم 

به چن سالی که گذشت 

به دلی که اونقدی تو تنور این زندگی پخت که هر لحظه فکر میکرد واااای سوخته و خلاص شده و دیگه ازحد گذشته دمای اطرافش...

من روزای سختی داشتم ...روزای تلخی دارم...

اما از اونجا که کلا موجود پوست کلفت و امیدواری م  همچنان ایستادم پای زندگی...


سایت دانشگاهم والان اقاهه اومد و گفت کم کم باس تعطیل کنن

کلی حرف موند مثل همیشه

کلی حرف نزدم بازم مثل همیشه...


+خیلی غم دارم .اما خدا رو هم دارم.


+ sahra |



مثل وقتی که دلت فراموشی میخواهد...

+عزادارم!

+ sahra |



تو شب حنا بندون حامد بودیم منیر ازم پرسید 

تو چه عددی رو دوست داری؟

_مممم . . .  10 رو

_ولی من 9 رو دوس  دارم

_چرا 9 ؟

با دستش رو دسته مبل یه 9 کشید و گفت خب دوسش دارم نمیدونم چرا... بعد پرسید تو چرا ده رو دوس داری؟

گفتم چون شماره پیرهنم 10 ِ

_خب پس منم دیگه شماره ده رو دوس دارم:) چون شماره پیرهن توِئه 

بعد از چن ثانیه گفت من شماره 25 رو هم دوست دارم ولی نباید از من دلیلشو بپرسی...

نگاش کردم.

گفت چون سن یک نفره

قلبم لرزید...سرمو انداختم پایین...

گفت یکی از اعضای خونوادمون،تا اومدم نگاش کنم سریع گفت دیگه از 25 بیشتر نمیشه

دیگه نفسم داشت بند میومد حرفشو قطع کردم با لبخند گفتم فکر کنم میدونم کیو میگی...با همون لحن دلبرانه همیشگیش گفت البته خیلی راهنماییت کردم بایدم متوجه میشدی...


+تمام شب چشام تر بود...

+نگران مریمم ،کاش بیشتر ازش خبر داشتم.


+ sahra |



 ممنون که نمیذاری بدتر از این بشه...

 

+ sahra |


فاک یو بلاگفا هرچی نوشته بودم پرید!


+ sahra |


این روزای آخر سالی داره خوب میگذره

ینی راضی ام

ینی بعد چن سال مشتاقِ بهارم!

ینی هر قدمی که بر میدارم میگم شکر

ینی ....یه نفس عمیق

 دلم برا وبم تنگ شده بود

+منیر امروز ظهر بهم زنگ زد،بازم چن کلمه حرف زد و گفت ملیکا میخواد بات حرف بزنه...مریم و منیر عزیزای منن

+فردا شب چارشنبه سوری داریم .ایشالا که خوش میگذره

+از آقا دلگیرم اما خوب میدونم که اون هرچی که باشه پدرمه و خدا ببخشه اپه گاهی از کوره در میرم و عصبی میشم.

+بعضی از بچه ها باید از خدا بترسن و پی دل پدر مادرشون باشن نه دل غریبه ها / بدست آور دل من راچه کارت با دلِ مردم؟!    تو واجب را بجا آور رها کن مستحب ها را/

+آجی کوچیکه تو اتاقم /رو تختم خوابیده و داره با گوشیم فیسبوکمو چک میکنه  :|

+خدایا تو این روزای آخر سالی .... خدایا مخلصتم :) 

+ sahra |


خیلی سعی میکنم ...خیلی دلم میخواد دلم صاف شه باشون...من خیلی آدم آرومی هستم،خیلی حوصله می کنم،صبرم زیاده... خیلی بیشتر از خیلیا چشمم ُ رو خیلی چیزا می بندم...من گاهی یه جوری یه چیزایی رو فراموش میکنم که خودمم یادم نمیاد! ،من از خیلی رفتارا میگذرم...من همیشه حاضرم خودمو اذیت کنم تا عزیزام ناراحتی رو حتی حس نکنن...یاد ندارم جایی واسه اونایی که دوسشون داشتم خودخواه بوده باشم...

اما حالا دیگه نمیکشم

دیگه کم آوردم 

..................

بازم کلی حرف موند

بازم عصبی تر از اونی ام که بتونم بنویسم

بازم حس بیخودِ ترس

!

حالت تهوع دارم 

سرم درد میکنه 

دارم دیوونه میشم

+ sahra |


همیشه اشتباه بوده که پشت اشتباه دیدم....ناشکری نمیکنم اما خسته شدم ...

اینصدای تی وی هم که رو اعصابمه واقعا چرا آقا ماما نمیرن تو اتاق خودشون تی وی تماشا کنن.حتما باید بیان این یکی رو روشن کنن ؟؟ نمیفهمم.نمیفهمم....اصن مخم نمیکشه

دیگه تمرکز ندارم

عصبی ام 

کلافه م از این صداها....

من نمیفهمم چی میشد یکم چیزی نمیشد!


+ sahra |


خب  اینروزا سرگرم تمرینای دانشگاه هستم این سرگرمی نه چندان دلچسب برام خوبه!...

دیروز خراب ِ یه عمر حماقتم شدم...من کسی رو ندیدم قد من خودشو رنجونده باشه فقط برای دل اطرافیاش...بابا این آجی کوچیکه هم خو لپتابمونو با خودش برده و انگار دستامونو قطع کردن!لپ تابش یه حالیه  نمیتونم باش راحت تایپ کنم یکم طول میکشه عادت کنم بهش/...

+28 بهمن ....وااااای 28بهمن:) هرسال باید جشنش گرفتp:

+مسابقات دزفول :/

+نمیدونم چرا اینروزا ترانه زیاد گوش میدم  نمیتونم بگم  این خوبه یا نه!

+خدایا خودت هوای منو داشته باش  ....هوای عزیزامو

+با تشکر از طرح شبانه ایرانسل D:

+داشتم فکر میکردم که عایا رایان نوه جدیدمونو به این وب معرفی کردم یا نه؟! رایان امروز اولین دندونش در اومده 

+ sahra |


دمدمای صبح بود 

خواب دیدم داشتم از کوچمون رد میشدم یکی داره یه گاری رو هُل میده.دم در خونه ی ننه رحیم بودم انگار،نگاش کردم،خیلی شکل آجی بود.با یه صدای لرزون و  پر بغض گفتم آ جـ ـ ـی توئی؟ و اشک از چشام سرازیر شد

گفت : من ؟!!! نه من که آجیت نیستم کارمند (نمیدونم یه اداره گفت انگار) هستم.من زنده م ببین ...آجی تو مرده.بعد گفت برو به مامانت بگو من دخترش نیستم ...بهش بگو دختر چن ساله پیش مرده...

از خواب پریدم مث همیشه تو خواب گریه کرده بودم.مث همیشه بی سر و صدا...


+امروز دهم بهمن....

++تا حالا سه تا نقطه تو زندگیم نبوده که قد این سه نقطه پـُر باشه از حرف.

+در غروب یک زمستان سیاه/مرغک من زآشیان خود گریخت/دور شد در اشک چشمم محو شد/بعد از او هم سقف این کاشانه ریخت.

+ sahra |



از جمله فیلم های دوست داشتنی زندگی....


+وقتی پسر بزرگ خانواده تسلیم خواسته ی مادرش میشه دیدنی ترین لحظه ی این فیلم هست...

+وقتی احترام خانوم آهنگ "جونی جونی" رو با فروغ خانم میخونه حالِ آدم خوب میشه....

+خدایا شکرت. 

+ sahra |



حالم خوبه

زندگیم آرومه 

دلم میخواد آواز بخونم


من حالم خوبه....


+فردا امتحانام تموم میشه ...

+شونزدهم هم که میرم اهواز بهترین روز واسه این سفر...همه خاطراتی که منو همیشه ذره ذره کشته رو میریزم دور، تموم مسیر ترانه های شهره رو گوش میدم و باهاش میخونم ...تموم مسیر رو با صدتا سرعت رانندگی میکنم و از هوا لذت می برم...

+جای این سه تا کلمه خیلی خالی بود تو وبم .

+ sahra |


کاکا دوربین نازنینمو برد که بده به دوستش!!!!!

هه 

_من ناراحت میشم یعنی برات مهم نیست

_ حالا قول دادم به رفیقم خودم یکی دارم ، پیدا میکنم برات میارم

_ نمیخوام ،مگه دوربین تو بود که قولشُ دادی به دوستت؟برو دوربین خودتو پیدا کن ببر براش ....اصلا من دیگه حرفی ندارم وقتی دوستت مهم تره

_میخوام ببرم برا ...کیوان کلکسیون دوربین داره

_....



+آدم چی بگه واقعا؟ تا بمیرمم یادم نمیره.

+ادامه فال رادیو هفت



ادامه مطلب
+ sahra |


احساس میکنم حالم خوبه...

حس میکنم روزای خوب منم دور نیست.آخ که اگه  یکم راه زندگیشونو بلدبودن من خوشبخت ترین آدم دنیا میبودم.


+تمام دلخوشیم  تو این زندگی  =  مامان گلی:)

+خدایا  بیا نزدیکتز که دارم حس ت میکنم.

+مخلصم امام رضا :) دلم لک زده بیام پا بوست آقا....

+دلم برا آجی کوچیکه تنگه.که بیاد و روح این خونه رو شاد کنه:)

+چقد این:) زیاد شد. خب این ینی من دارم خوب میشم.

+تو زندگی اگه قراره یه چیز یاد بگیری سعی کن این باشه 

                                     "شکر نعمت،نعمتت افزون کند/کفر ،نعمت از کفت بیرون کند"

+   "+ها " هم زیاد شد که اینم میتونه نشونه خوبی باشه ;)

+ خدایا شکرت

+ sahra |